به گفته رئیس مرکز امور زنان و خانواده نهاد ریاست جمهوری برنامه های هفته زن از ابتدای تیرماه آغاز می شود و 28 هزار و 329 برنامه در قالب های مختلف توسط دستگاه های اجرایی کشور تدوین شده است.
همه ی انسان ها زمانی احساس می کنند مورد توجه و تکریم واقع شده اند که به حقوقشان احترام گذاشته شود. اما در این هفته که به عنوان هفته بزرگداشت مقام زن نامگذاری شده است، به کدام یک از حقوق از دست رفته ی زن های ایرانی رسیدگی می شود؟ این هفته، این بزرگداشت و این 28 هزار برنامه چقدر از شادمانی نسل جوان زنان و دختران را تامین می کند؟ آیا فقط با برپایی همایش ها، نمایشگاه ها و جشنواره های مختلف و یا با افتتاح بوستان بانوان، نیاز های فرهنگی، اجتماعی و حقوقی زنان و دختران ایرانی تامین می شود؟
برگزاری چنین مراسمی چه معنایی می تواند داشته باشد؟ وقتی سال هاست که این برنامه ها اجرا می شود اما تغییر چندانی در وضعیت زنان به وجود نیامده است. وقتی دادگاه های خانواده پر شده از زن هایی که برای گرفتن حقوق طبیعی شان به هر دری می زنند، هر نوع تحقیری را تحمل می کنند و از حداقل حمایت ها برخوردارند. وقتی از سهمیه بندی جنسیتی کنکور حرف زده می شود ولی کسی نیست که به آن اعتراض کند. وقتی بسیاری از زنان و دختران در نقاط دور افتاده ی کشور فقط به خاطر برخی تعصبات بیجا حق حرف زدن، تحصیل کردن و حتی زندگی کردن را ندارند.
به هر حال امسال هم این یک هفته می گذرد و امسال هم زنان تکریم می شوند، درست مثل سال های گذشته!!!

اعتراض، به شیوه ی ایرانی !
تورم در جامعه ما همیشه به عنوان یک معضل و مشکل مطرح بوده و در ماه های اخیر هم بیشتر از هر زمان دیگری خودنمایی کرده است. تورم علت های اقتصادی متعددی دارد که هدف من مطرح کردن این علت های اقتصادی نیست، آنچه توجه مرا به خود جلب کرده نقش مردم و عکس العمل آنها در مقابل این مسئله است.
در بسیاری از مواقع شایعه سازی های مردم باعث گسترش و دامن زدن به تورم شده است. به این صورت که وقتی افراد از طریق شایعه متوجه می شوند که قرار است کالایی گران شود برای خرید آن کالا به مغازه ها هجوم می آورند و همین تقاضای بیش از اندازه مردم می تواند یکی از عوامل افزایش قیمت ها باشد. البته گاهی اوقات هم شایعه ای وجود ندارد و قیمت یک کالا به هر دلیلی افزایش پیدا می کند که حتی در این صورت هم تقاضا زیاد می شود و مردم حاضرند بیشتر از نیازشان و با بالا ترین قیمت ها کالای مورد نظر را خریداری کنند از ترس اینکه مبادا آن کالا گرانتر شود.
در برخی از کشور ها که احزاب و تشکل های NGO فعالیت گسترده تری دارند و مردم نحوه اعتراض به ظلم را فرا گرفته اند مقابله با اینگونه پدیده ها با شدت بیشتری انجام می شود. اما در کشور ما برخورد با اینگونه مسائل نه تنها کاملا منفعلانه صورت می گیرد بلکه در بسیاری از موارد رفتارهای ناآگاهانه مردم تایید تورم و گران فروشی را به دنبال دارد. مردم همیشه از گران فروشی ها حرف می زنند و از آن شکایت می کنند اما این اعتراض ها فقط در حد حرف زدن است و در عمل با خرید بیش از اندازه کالاهای گران شده، تورم را تایید می کنند.
وقتی دولت و مسئولین وظیفه خود را در کاهش و جلوگیری تورم به درستی انجام نمی دهند، بهترین عکس العمل مردم این است که با نخریدن و یا کم خریدن برخی از کالا ها اعتراض خود را نشان دهند. ولی در کشور ما دقیقا عکس این مسئله اتفاق می افتد و این مشکلی است که به نظر من ریشه فرهنگی دارد و شاید در ارتباط مستقیم با گذشته ی مردم ایران باشد. گذشته ای که حکومت دیکتاتوری در آن حرف اول را می زده و مردم هم هیچگاه جرات اعتراض کردن را نداشته اند.

صدای تیر بلند است و ناله ها پیگیر
و برق اسلحه، خورشید را خجل کرده است!
چگونه این همه بیدادرا نمی بینی؟
چگونه این همه فریاد را نمی شنوی؟
بیا به حال بشر های های گریه کنیم
که با برادر خود هم نمی تواند زیست
چنین خجسته وجودی کجا تواند ماند؟
چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت؟
صدای غرش تیری دهد جواب مرا:
به کوه خواهد زد
به غار خواهد رفت
بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد! فریدون مشیری

معضل زباله در ایران
موضوع زباله، موضوعی است که در برخی از کشورها به عنوان یک معضل اجتماعی مطرح است. همان طور که می دانیم از زباله به عنوان طلای کثیف یاد می شود چون به کمک بازیافت از این زباله های به ظاهر بی ارزش می توان استفاده های فراوانی کرد. در کشور ما بازیافت به درستی انجام نمی شود که در این مورد هم مسئولین و هم مردم مقصرند. اما مشکل ما در مورد زباله به همین جا ختم نمی شود، ما حتی با ریختن زباله در داخل سطل آشغال هم مشکل داریم. حتما شما هم تایید می کنید که متاسفانه در جامعه ما ریختن زباله در خیابان ها، جوی ها، کوچه ها و گذاشتن آن در جلوی درب منازل مسئله ای عادی محسوب می شود.
در گذشته این بهانه وجود داشت که چون سطل های زباله در سطح شهر کم است، مردم مجبور می شوند زباله های خود را به روی زمین بریزند. اما در حال حاضر با وجود سطل های مکانیزه ی متعدد در خیابان ها و کوچه ها دیگر چنین بهانه ای وجود ندارد با این حال مردم هنوز زباله های خود را به روی زمین می ریزند. بنابراین مشکل ما کمبود سطل زباله نیست، مشکل ما سهل انگاری است و این که حاضر نیستیم کمی خود را به زحمت بیاندازیم. مردم کیسه های زباله خود را بیرون می برند اما آن را جلوی در می گذارند نه داخل سطل زباله، فقط به خاطر اینکه سطل زباله ده قدم با خانه آن ها فاصله دارد. برخی از افراد حتی حاضر نیستند برای ریختن زباله تا آن طرف خیابان بروند و عده ای هم با اینکه از کنار سطل زباله عبور می کنند اما با بی توجهی کامل، زباله خود را در همان اطراف سطل رها می کنند.
در حقیقت وجود چنین مشکلاتی به خود ما برمی گردد و تا تک تک افراد جامعه احساس مسئولیت نکنند، با افزایش سطل های زباله و مکانیزه کردن جمع آوری آن مشکلی حل نخواهد شد.

تفاوت زبان عامیانه و زبان علمی
1- افسانه: داستانی غیر واقعی که از نسل های قبل به ما منتقل شده است
تعریف علمی: افسانه یا آفسانه به معنی قصه،حکایت،سرگذشت و داستان کهن ومشهور است. معمولا از افسانه به منظور قابل فهم کردن و توجیه پدیده های تا حدودی غیر قابل پذیرش و اغراق آمیز بهره می گیرند تا پدیده های خیالی را در خور قبول و درک بنماید.
2- تراکم جمعیت: از نظرعوام به معنای افزایش جمعیت میباشد
تعریف علمی: این اصطلاح دلالت دارد بر تعداد مردمی که یک واحد سطح را در اختیار دارند
3- تنبیه: بیشتر به معنای کتک زدن به کار برده می شود.
تعریف علمی: اتلاق می شود به هر نوع محرک بیزارکننده ای که در کاهش نیروی پاسخ مقارن با آن، اثر فوری اما موقتی داشته باشد
4- آزادی: یعنی هر کس بتواند هر کاری که دلش خواست انجام دهد
تعریف علمی: آزادی وضع، حال، رفتار و موقعیتی است که در آن شرایط و روابط جبری و سنگینی قدرت و اقتدار محسوس نباشد و بازدارنده ی حرکت ذاتی و طبیعی آدمی نشود.
در آزادی متعالی و سازنده امر انتظام مستتر است. آزادی بدون انتظام درونی و برونی نوعی هرج و مرج است که این با ذات و آثار آزادی مغایر است
ادامه مطلب...

یادش بخیر ...
اتوبوس که نگه داشت چند تا بچه مدرسه ای سوار شدن، اینقدر خوشحال بودن و تو سرو کله ی هم می زدن که معلوم بود امتحانشونو خوب دادن! یه لحظه دلم خواست برگردم به عقب و تموم خاطرات خردادیمو مرور کنم.
به فکر هانیه افتادم، یادش بخیر... برای شاگرد اول شدن چه رقابتی با هم می کردیم انگار که تو این دنیا هیچی مهمتر از شاگرد اول شدن نیست. بعضی وقتا واقعا بهش حسودیم می شد، آخه با اینکه با هم درس می خوندیم اما بیشتر وقتا اون شاگرد اول می شد و من شاگرد دوم!
وای! الان که دارم بهش فکر می کنم تازه متوجه شدم چقدر دلم براش تنگ شده...
دیگه دست خودم نبود، یکی یکی یادم می اومد. یاد اون روز افتادم که گند زده بودم به امتحان زبانم و شبش از زور گریه خوابم نمی برد. یاد امتحان عربی که برای اولین بار کلی تقلب نوشته بودم اما اینقدر ناشی بودم که هیچکدومش به دردم نخورد. یاد امتحان ریاضی که بالاترین نمره رو تو کلاس گرفته بودم. یاد اون روز که امتحان داشتیم و من عکسای جشن تولدمو برده بودم مدرسه تا به دوستام نشون بدم اما همشونو گم کردم( چقدر گریه کردم، چقدر دنبالشون گشتم...). یاد امتحان نهایی دینی که با اینکه خونده بودم اما یه استرس عجیب و غریبی داشتم، استرسی که دیگه تو هیچ امتحانی تجربه اش نکردم حتی کنکور! یاد اون روز که ممکن بود روز تولدم با روز مرگم یکی بشه اما خدا جونمو نجات داد. یاد ششم خرداد که همیشه یه جورایی می خورد تو ذوقم. یاد...
نمی تونم بگم که از رفتن و گذشتن این روزا ناراحتم اما از یه چیزی مطمئنم ، اینکه دلم می خواد حداقل یه بار دیگه امتحان دادن تو مدرسه رو تجربه کنم.
در گذر گاه زمان
خیمه شب بازی دهر
باهمه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند... مهدی اخوان ثالث

درد و دل ...
امروز سر کلاس انسان شناسی صحبت از کارکردگرایی بود و استاد طبق معمول بحث رو یه جورایی به مسئله حجاب هم ربط دادن! استاد میگفتن خانوم های چادری به خاطر حجابشون از دولت پاداش می گیرن و همشون طرفدار دولت هستن، حجاب تو ایران بیشتر جنبه سیاسی داره تا مذهبی و از این جور حرفا...
خیلی بهم بر خورد، احساس کردم داره بهم توهین میشه اما حرفی هم نمی تونستم بزنم چون اصولا حرف زدن تو این کلاس هیچ فایده ای نداره. به خاطر همین تصمیم گرفتم اینطوری حرفمو بزنم...
منم می دونم که تو بعضی از مشاغل دولتی چادر اجباریه و کاملا هم با این قضیه مخالفم و عقیده دارم که خانوم ها خودشون باید پوششونو انتخاب کنن و با زور و اجبار هیچ مشکلی حل نمیشه. اما مسئله اینه که بیشتر خانوم های چادری با علاقه و آگاهی چادر سرشون میکنن نه با زور و اجبار و نه به خاطر استخدام توی فلان موسسه دولتی. آخه مگه میشه باور کرد که این همه زن باحجاب فقط و فقط به خاطر استخدام و به خاطر پاداش گرفتن از حکومت به خودشون سختی بدن و چادر سرشون کنن؟! بقیه رو نمی دونم ولی من یکی که تا حلا مزایا یا امکانات خاصی شامل حالم نشده! اصلا خیلی از جاها غیر چادریا رو بیشتر تحویل می گیرن!
می خوام اینو بگم که، حجاب من و خیلی از خانوم های دیگه هیچ ربطی به حمایت از نظام و حکومت و رئیس جمهور نداره! من باحجابم چون مسلمونم، چون اعتقاداتم اینو بهم میگه، چون حجابو باور دارم و چون دوست دارم اینطوری باشم.
نمی دونم چرا استاد اینقدر با بدبینی به این قضیه نگاه می کنن؟ نمی دونم چرا با اینکه همیشه به ما سفارش می کنن که مطلق گرا نباشیم اما خودشون با اطمینان و قطعیت در این جور مسائل نظر میدن و حرف میزنن؟ واقعا چرا روشنفکرای ما نمی خوان باور کنن که مذهب جزیی از فرهنگ مردم این مملکته؟

زندگی چیزی نیست، که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود...
تا وقتی بچه ایم میریم مدرسه و درس می خونیم تا به قول مامان باباهامون به یه جایی برسیم و برای خودمون کسی بشیم. وقتیم که بزرگتر میشیم باید از هفت خان علم و دانش بگذریم تا بتونیم تو دانشگاه به درس خوندنمون ادامه بدیم. بعد با هزار جور بدبختی و پارتی بازی کار گیر می آریم و اگر نگیم همه، بخش عمده ای از زندگیمون میشه کار کردن و پول درآوردن!
خلاصه اینکه در طول زندگی تمام تلاشمونو می کنیم تا به همه ی اون چیزایی که می خوایم و آرزوشو داریم برسیم و احساس خوشبختی کنیم.
اما آیا واقعا خوشبختیم؟
به نظر من خوشبختی یعنی احساس آرامش، هر کسی چه سالم باشه چه بیمار، چه پولدار باشه چه فقیر اگه آرامش نداشته باشه نمی تونه احساس خوشبختی کنه و آرامش چیزیه که فقط با توکل و اعتماد به خدا به دست میآد. همون خدایی که خیلی از ماها فراموشش کردیم و فقط وقتی دچار یه مشکلی میشیم به فکرش می افتیم! شاید به خاطر همینه که هر چی دنبال خوشبختی می گردیم کمتر پیداش می کنیم.
ما آدما اینقدر غرق حواشی زندگی شدیم و اینقدر به اینطوری زندگی کردن عادت کردیم که دیگه یادمون رفته اصل زندگی چیه، یادمون رفته برای چی داریم زندگی می کنیم، در واقع ما خودمونو فراموش کردیم و از خودمون فاصله گرفتیم!
عمر گران مایه در این صرف شد تا چه خورم سیف و چه پوشم شتا

خودکشی، راهی برای فرار از سنت ها
شنیده بودم که استان ایلام بیشترین میزان خودکشی را در کشور دارد. اتفاقا چند روز پیش از طریق یک برنامه تلویزیونی متوجه شدم که کمترین میزان طلاق هم متعلق به استان ایلام است. خیلی کنجکاو شدم و تصمیم گرفتم به سایت های مختلف سری بزنم، اما متاسفانه به جز چند آمار ارائه شده از میزان خودکشی و طلاق در استان ایلام اطلاعات چندانی به دست نیاوردم. چون تقریبا همه ی سایت های مرتبط با این موضوع فیلتر شده بود!
آمارها حاکی از این بود که میزان خودکشی زنان در استان ایلام در بین گروه های سنی 15 تا 30 سال بیشتر از همه سنین بوده و همچنین میزان خودکشی زنان متاهل از زنان مجرد بیشتر است.
به نظر شما جالب نیست که یک استان دارای کمترین میزان طلاق و بیشترین میزان خودکشی به خصوص در بین زنان متاهل باشد؟
اکثر مسئولین و کارشناسان مدام بر روی این مسئله تاکید می کنند که طلاق در کشور ما افزایش یافته است اما بایستی به این نکته نیز توجه کرد که در گذشته بسیاری از طلاق ها به ثبت نمی رسید ولی اکنون اکثریت آنها به ثبت می رسد. از مدت ها قبل اعتقاداتی مانند اینکه " دختر باید با لباس سپید به خانه شوهر برود و با لباس سپید هم بیرون بیاید " در بین مردم جامعه ما وجود داشته و زنان می آموختند که در هر شرایطی باید با شوهر خود بسازند و در مقابل همه چیز سکوت کنند.بسیاری از این زن و شوهرها سال ها در کنار هم زندگی می کردند بدون هیچ علاقه ای، و در واقع حالتی که امروز با عنوان " طلاق روانی " مطرح است به وجود می آمد.
در حال حاضر با اینکه چنین اعتقادات و اجبارهایی در بسیاری از شهرها و روستاهای کشور کمتر شده اما به نظر می رسد هنوز هم پافشاری بر روی این سنت ها در برخی از شهر ها همچون ایلام وجود داشته و باعث پایین آمدن نرخ طلاق می شود .برخی از زنان ایلامی احساس می کنند که در این وضعیت نابسامان راه حلی به جز خودکشی ندارندو در نتیجه اقدام به خودکشی می کنند. شاید اگر آنها سال ها قبل در چنین شرایطی قرار می گرفتند هرگز حتی به خودکشی فکر هم نمی کردند اما در دنیای مدرن امروز تحمل این اجبارهاو سنت های دست و پاگیر بسیار سخت تر از گذشته است.
بنابراین پایین بودن نرخ طلاق، همیشه نمی تواند باعث افتخار باشد و ممکن است در پس این ظاهر فریبنده معضلات اجتماعی فراوانی وجود داشته باشد.

تکه ای از یک روزنامه...
برخورد تا کی؟؟؟
فرمانده ناجا گفت: با جوانانی که به عمد و یا سهوا از وسایل تزیینی مختص به گروه های شیطانی و فرقه های خرافی غربی استفاده می کنند برخورد می شود.
واقعا طرح برخورد با بدحجابان چقدر موفق بود که حالا قرار شده چنین برخوردهایی هم به وجود بیاید. شاید نزدیک به 90% جوان هایی که از این قبیل وسایل تزیینی استفاده می کنند، نمی دانند که این وسایل متعلق به چه گروه و فرقه ای است و فقط به خاطر زیبایی و چون مد شده از آن استفاده می کنند. جوانان ذاتا خواستار زیبایی و تنوع هستند. بدیهی است که اگر می خواهیم آنان از این وسایل استفاده نکنند باید وسایل تزیینی دیگری را در اختیار شان دهیم که مطابق با فرهنگ ایرانی باشد.
نمی دانم چرا در کشور ما برای حل کوچکترین مسائل و مشکلات اجتماعی، نیروی انتظامی وارد کار می شود. بهترین روش در این گونه موارد فرهنگ سازی است، مسئولین باید جوانان را با تبعات استفاده از این وسایل آشنا کنند. البته همیشه گفته می شود که قرار است کار فرهنگی شود ولی چیزی که ما در جامعه شاهد آن هستیم فقط برخورد فیزیکی است.
متاسفانه در جامعه ما چون به جوانان به عنوان عاملان فرهنگ بیگانه و یک تهدید نگریسته می شود، شرایطی فراهم شده که برخی تصور می کنند برای کنترل جوانان فقط باید از موعظه، سرکوب و خشونت استفاده کرد. به عقیده پارسونز جامعه شناس غربی، " مهار اجتماعی مطلوب و موفق در درجه اول مبتنی بر شیوه های جامعه پذیری و درونی کردن الگوها و ارزش های فرهنگی جامعه است و استفاده از زور و خشونت آخرین راهکار مقابله با قانون شکنان است." در واقع ما اگر کار فرهنگی بکنیم و با تحقیقات مفصل کاری کنیم که جوان ها به فرهنگ ایرانی علاقه بیشتری نشان بدهند، هنر کرده ایم.

می دونی چی مد شده ؟
چند روز پیش رفته بودم نمایشگاه کتاب،خیلی شلوغ بود و هر چی می گذشت جمعیت بیشتر می شد.شنیده بودم که از نمایشگاه امسال خیلی استقبال شده، جوونا اهل کتاب و مطالعه شدن و از این جور حرفا...
خوب واقعا هم چند سالیه که علاقه به مطالعه بیشتر شده ولی نه اونقدر که بازدیدکننده های نمایشگاه افزایش پیدا کرده!
بعضی از همین بازدیدکننده های مشتاق و دیدم که برای دوستاشون اعتراف می کردن، اصلا اهل کتاب خوندن نیستن و بعد از اینکه به نمایشگاه کتاب اومدن خنده شون می گرفت.
بیشتر دختر ها و پسرها به صورت گروهی اومده بودن، حرف می زدن، می خوردن ( تاکید می کنم،می خوردن )، می خندیدن، با هم قدم می زدن و البته کتاب هم می خریدن.
راستی توی سالن ناشران خارجی برای فروش بهتر کتاب ها سریال یانگوم رو هم پخش می کردن! جاتون خالی، عجب استقبالی شده بود!
البته انصافا از همه ی بخش ها به همین اندازه استقبال شده بود. یه جاهایی از سالن ازدحام جمعیت اونقدر وحشتناک می شد که هیچکس نمی تونست قدم از قدم برداره. بعضی ها هم نهایت استفاده رو از این شلوغی می کردن، با همین چشمای خودم یه چیزایی دیدم...
باورم نمی شد که در یک مکان باصطلاح فرهنگی هم که مثلا همه برای خرید کتاب اومدن همچین اتفاقاتی بیافته!!!
خلاصه اینکه به نظر من خیلی از بازدیدکننده ها بیشتر برای تفریح (سالم و ناسالم ) به نمایشگاه میآن. حالا شاید بپرسید چرا نمایشگاه رو انتخاب می کنن؟ خوب برای اینکه نمایشگاه رفتن و کتاب خریدن کلاس داره دیگه! اصلا یه جورایی مد شده، درست مثل خیلی چیزای دیگه!
البته اشکالی هم نداره،تا باشه از این مدا باشه!!!

دنگ...، دنگ...
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من.
لحظه ام پرشده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است.
لیک چون باید این دم گذرد،
پس اگر می گریم
گریه ام بی ثمر است.
و اگر می خندم
خنده ام بیهوده است.

ژاپنی ها دارند می آیند
نوشته: روت بنه دیکت
ترجمه: حسین افشین منش
روت بنه دیکت مردم شناس صاحب نام آمریکایی است که مطالعات و تحقیقات خود را پیرامون ژاپن در اثنای جنگ جهانی دوم آغاز کرد. کتاب " ژاپنی ها دارند می آیند " در واقع اثری تحقیقاتی و طبقه بندی شده در مورد یک ملت است، که ماحصل سال ها مطالعه و تجربه بنه دیکت در امر مردم شناسی فرهنگی است. وی در این کتاب الگوهای فرهنگ ژاپنی را مطرح کرده و به مقایسه آن با فرهنگ اروپایی و آمریکایی پرداخته است.آنچه می خوانید خلاصه ای از الگوها و باورهای فرهنگ ژاپنی است:
در نظام فکری و طبقاتی ژاپنی ها، برای هر کس جایگاه مشخصی تعریف شده است و همه ملزم به رعایت این نظام ارشدیت هستند. در نظام ارشدیت ژاپن نسل، جنسیت و سن دارای اهمیتی تعیین کننده است. بزرگترها از امتیازاتی ویزه در محیط خانواده برخوردار هستند، که این وضعیت تا زمان از کارافتادگی ایشان پایدار می ماند. پدر به عنوان ریئس خانواده، بسیار قابل احترام است و همه اعضای خانواده باید از او تبعیت کنند. بعد از پدر، برادر بزرگتر جانشین او می شود و باید پاسدار سنت های خانوادگی باشد. البته باید به این نکته توجه کرد که حاکمیت مطلق چیزی نیست که از نظر ژاپنی ها قابل احترام باشد. در وجود ایشان عادت به تسلیم و گردن نهادن در برابر زور جایی ندارد، آنها تبعیت و فرمانبرداری از خواست خانواده را افضل ارزش ها می دانند و به همان سبب نیز در برابر هر مشقتی پایدار هستند.
در باور آنها هر یک از گروه های اجتماعی که به کارها و وظایف خاص خود مشغولند باید از تعالیم مربوط به تربیت نفس نیز برخوردار باشند. این صیانت نفس که با سختی های فراوان همراه است موجب خود انظباطی می شود. یک افسر فرمانده که در مانور داخلی سربازانش را حدود شصت ساعت به راه پیمایی واداشته و فقط ده دقیقه به آنها اجازه خوابیدن داده بود می گفت: " همین ده دقیقه خواب برای سربازان کافی است زیرا باید چگونه بیدار ماندن را یاد بگیرند. " این توجیه هر چند ممکن است در نظر ما فوق العاده افراطی جلوه کند اما نشانه باوری است که هدفش ایجاد رفتاری مطلوب و شایسته در سربازان است. از نظر ژاپنی ها این قبیل دشواری ها آدمی را از تنبلی در می آورد و روح را صیقل می دهد. لذا محرومیت ها و دشواری ها را بی هیچ اعتراضی می پذیرد و سعی در تحمل آنها دارد.
ژاپنی ها در لذت جویی های عاشقانه نیز نظرات خاص خود را دارند. به عقیده آنها تعهدات زناشویی یک مسئله است و تنعمات و لذات نامشروع مسئله ای دیگر و هر کدام نیز جایگاه خاص خود را دارد. همسر
ادامه مطلب...

همون جلسه ی اول استاد از همه ی بچه ها خواستن که یه کتاب در مورد فرهنگ ایران معاصر رو انتخاب کنن و بعد نقدشو بنویسن. یکی از کتاب هایی که خود استاد پیشنهاد کردن کتاب، ما چگونه ما شدیم دکتر صادق زیباکلام بود، منم همین کتاب رو برای نقد انتخاب کردم.
اولش فکر کردم که استاد عجب انتظاراتی از ما داره! آخه یه دانشجوی ترم چهارم، چطوری می خواد یکی مثل دکتر زیباکلام رو نقد کنه؟! خلاصه اصلا حس خوبی نداشتم اما چون مجبور بودم کتاب رو خوندم بعدشم شروع کردم به نوشتن، شنبه ی همین هفته هم نقدمو تحویل دادم.
حالا با این که کار سختی بود و با این که می دونم نقدم اشکالات زیادی داره اما خوشحالم که بلاخره این کارو انجام دادم چون به هر حال تجربه ی خوبی بود.

نقدی بر کتاب " ما چگونه، ما شدیم "
کتاب " ما چگونه، ما شدیم: ریشه یابی علل عقب ماندگی در ایران " در شش فصل و در سال 1373 توسط دکتر صادق زیبا کلام به رشته تحریر در آمده است. قبل از نقد وبررسی این کتاب لازم می دانم خلاصه ای از هر فصل را ارائه دهم تا خواننده در جریان کلی کتاب قرار بگیرد.
در مقدمه ی کتاب، دکتر زیبا کلام دغدغه ی اصلی خود را اینطور بیان می کنند که، علل و موجباتی که سبب ساز عقب ماندگی ایران شدند از درون جامعه ی ایران برخاسته اند و ما بایستی به جای مقصر جلوه دادن استعمار به بررسی تحولات اجتماعی، سیاسی ایران بپردازیم زیرا این خود ما بودیم که به دلیل عقب ماندگی و ضعف اجازه دادیم که استعمارگران وارد کشورمان شوند.
در فصل اول نویسنده به این نکته اشاره دارد که، ظرف یک قرن گذشته همه ی نوشته های جدی در پیرامون تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایران به نحوی در ارتباط با نظریه ی مارکس نوشته شده است و ما با بکارگیری قالبندی های از پیش تعیین شده برای شناخت اجتماعی یک جامعه تصویری به دست می آوریم که معلوم نیست تا چه میزان منطبق بر واقعیات آن جامعه است. ماتریالیزم تاریخی مارکس با تمام اعتبار و اهمیت خود در تبیین و تحلیل سیر کلی تحولات اجتماعی و عقب ماندگی ایران با مشکلات و نارسائیهایی روبروست. دکتر زیبا کلام سعی می کند در این کتاب از کاربرد کلیشه ها و قالب های از پیش تعیین شده اجتناب نماید و از خود ایران بررسی و تحقیق را شروع کند.
ادامه مطلب...

جلسه ی چهارم و پنجم کلاس انسان شناسی تشکیل نشد. جلسه ی چهارم به خاطر نزدیکی با ایام نوروز، جلسه ی پنجم هم به خاطر مسافرت استاد.
جلسه ی ششم 24/1/87
معرفی کتاب: الگوهای سبک زندگی ایرانیان ( مجموعه مقالات )
گل داوودی و شمشیر (ژاپنی ها دارند می ایند) نوسته ی رت بندیک
پژوهش فرهنگی نوشته ی جیمز اسپردلی
هر علمی از چهار راه شکل می گیرد: 1- زبان 2- بینش ها 3- روش ها 4- قلمرو ومسائلش
عرصه و قلمرو انسان شناسی، فرهنگ است.
روش انسان شناسی،اتنوگرافی یا مردم نگاری است.(در جلسات آینده بیشتر بحث خواهد شد )
بحث باقی مانده در مورد بینش ها: انسان شناس سعی می کند تا با بینش خاص خود و با دقت زیاد انسان، زندگی روزمره ی او و همچنین امور بدیهی و تکراری که ما هر روز با آن سرو کار داریم و به راحتی از کنار آن عبور می کنیم را ببیند، سپس دیده های خود را تفسیر می کند و در نهایت از طریق مقاله، کتاب و ... یافته های خود را در اختیار دیگران قرار می دهد. در حقیقت می توان گفت که انسان شناسی یک نوع شیوه ی دیدن و نشان دادن است.
تفسیر کردن یعنی این که انسان شناس یک واقعیت را در چهارچوب خاصی قرار می دهد و از منظر خاصی به آن نگاه می کند.

انسان از ملاحظه ی دریای مواج، نهر خروشان، جنگل انبوه و آسمان لایتناهی به تحیر فرو می رود و این نکته را فراموش می کند که هیچ چیز تحیرانگیزتر از خود انسان نیست. سنت آگوستین

بخش هایی از کتاب " مردم شناسی جنسیت " نوشته ی امیلیا نرسیسیانس
طبیعت و پرورش در رفتار اجتماعی زن و مرد
بعضی از رفتارها ممکن است به صورت ژنتیک در ما به ودیعه گذاشته شده باشد و مسلما بعضی از رفتارها هم در حین تجربه زندگی در روند فرهنگ پذیری امکان وقوع یافته است. پرورش گرایان یا دسته ای که به عوامل محیطی در رفتار انسان بها می دهند منکر این موضوع نیستند که عوامل ژنتیک می تواند باعث تفاوت در رفتارهای عمده باشد ولی معتقدند همه ی رفتارها نیز نمی تواند منتج از ژن و یا طبیعت باشد.
امروزه تحقیقات قوم نگاری و انسان شناسی که در اقصی نقاط جهان صورت گرفته، مشخص می کند که تفاوت های جنسی جنبه زیست شناختی دارد ولی تفاوت های جنسیتی جنبه فرهنگی دارد. به عبارت دیگر این فرهنگ است که نقش ها را برای دو جنس رقم می زند.
بررسی سه جامعه آراپش، موندوگومور و شامبولی: رفتار های متفاوت بین دو جنس در این سه جامعه که همه در یک جزیره زندگی می کردند مورد توجه و حیرت مارگارت مید قرار گرفت. او متوجه شد که مرد ها و زن ها در جامعه ی آراپش ها دارای همان رفتاری هستند که توسط یک زن و مرد آمریکایی از نظر مارگارت مید اعمال می شود اما در جامعه ی موندوگومور زن رفتاری را نشان می داد که معمولا در جوامع امروزی به صورت تفکر قالبی از مرد انتظار داریم. آنها به صورت تندخو و متعارض رفتار می کردند. در جامعه شامبولی مردها موی خود رافر می دادند، به بازار می رفتند و برای خود خرید می کردند و وسایل تزیینی برای خودشان تهیه می نمودند. ولی زن ها کارهای مدیریتی انجام داده و توان بهتری برای کار داشتند.
جنسیت و گفتمان
مشاهدات نشانگر آن است که در شرایط گفتمان های رسمی از جمله سمینارها، کلاس های درس، مباحث تلویزیونی، مردها از نظر زمانی بیشتر از خانم ها صحبت می کنند اما در شرایط گفتمان های غیررسمی تر خانم ها فعال تر هستند.
تعارض لفظی، ثابت کردن نظریه، به کرسی نشاندن حرف و رقابت جزء مشخصه های گفت و گوهای مردان است. زنان در گفتمان های خود فرایندگرا هستند به این معنا که با سرمایه گذاری در زمان، حرف خود را به تدریج پیش می برند ولی مردان در گفتمان های خود به دنبال تحقق هدف هستند. زنان از شیوه های تعاملی برای تشویق دیگران برای مشارکت و همراهی در صحبت استفاده می کنند و همواره نشان می دهند که به حرف و صحبت دیگران توجه دارند و به آنها گوش می دهند. در حالی که مردان برای پیش بردن حرف خود تلاش می کنند و اغلب اوقات صحبت دیگران راقطع می کنند تا حرف خود رابزنند و صریحا نقطه نظر خود را اعلام می کنند و با سرسختی با دیگران به مخالفت می پردازند و نظرات آنها را تخطئه می کنند.
یکی از راه های قابل فهم کردن موضوعات پیچیده به کارگیری استراژدی کاوشگرانه خانم هاست که می تواند کیفیت بهتری را به مباحث بدهد. ادلسکی مشخص کرده که در بخشی از کنفرانس ها که خانم ها مشارکت نشان داده اند همان بخشی بوده که حضار احساس تعاون و همکاری کرده اند و همچنین اذعان داشته اند که جلسات از حالت خشک و رسمی و متکلم وحده ای که با مدیریت و مشارکت مردان بوده در آمده است.

گزارشی از جلسه ی سوم کلاس انسان شناسی فرهنگی 11 /12/86
در این جلسه استاد سه کتاب را معرفی کردند:
فرهنگ و شخصیت نوشته ی دکتر سید مهدی ثریا
مردم شناسی جنسیت نوشته ی امیلیا نرسیسیانس
مردم شناسی گردشگری نوشته ی پیتر برانز
( حتما سعی می کنم قسمتی از این کتابها رو تو وبلاگ بزارم، البته به شرطی که بتونم تو کتابخونه ی دانشکده پیداشون بکنم.)
بحث اصلی در این جلسه به بینش انسان شناسی مربوط می شود.
مهمترین هدف علوم اجتماعی دادن بینش به ماست. دیدگاه و بینش ما باعث می شود که از دیگران متمایز شویم و نکته ی مهم اینکه، با تغییر موقعیت افراد بینش آن ها نیز تغییر می کند.
ویژگی های بینش انسان شناسی: 1- مقایسه ای 2- کل گرا 3- نسبی گرا 4- فرهنگ گرا 5- مردم نگارانه
این بینش دارای ویژگی های ارزشی هم می باشد:
انسان شناسی به ما یاد می دهد تا مدنیت را تمرین کنیم، یکدیگر را دوست بداریم، به عقاید هم احترام بگذاریم و برای فرهنگ دیگران هم ارزش قائل شویم. انسان شناسی به ما کمک می کند تا تفاوت ها را به رسمیت بشناسیم و به دیگران حق بدهیم که مثل ما فکر نکنند. در واقع کار انسان شناسی ستایش و سرزنش فرهنگ ها نیست بلکه شناخت فرهنگ هاست.
*** *** *** *** ***
به نظرم یکی از جالبترین نکاتی که در کلاس مطرح شد ویژگی های ارزشی انسان شناسی بود. در کل می توانیم بگوییم که علم انسان شناسی فکر و افق دید انسان ها را باز می کند و کمک می کند تا کمتر دچار تنگ نظری ها و تعصبات بیجا شوند.

گزارشی از جلسه دوم کلاس انسان شناسی فرهنگی 4/12/86
استاد در جلسه گذشته به طور کامل در مورد علم انسان شناسی و انسان شناس بحث کردند.ابتدای این جلسه را نیز به مرور بحث گذشته اختصاص می دهند و همچنین انسان شناس را با یک استعاره ی جدید معرفی می کنند.
انسان شناس شبیه به یک کارآگاه است و مانند او سه عمل عمده را انجام می دهد:
1- توصیف
2- توضیح و تشریح
3- تبیین علی
بحث اصلی این جلسه در مورد زبان انسان شناسی است:
هر علمی زبان مخصوص به خود را دارد و هر کس باید زبان علمی رشته خود را فرا بگیرد تا بتواند به زبان حرفه ای خود سخن بگوید.
جامعه شناس یا انسان شناس مانند یک مکانیک یا یک پزشک با ابزار مادی مختلف و مواد سروکار ندارد بلکه فقط با مفاهیم گوناگون سروکار دارد، در واقع مفاهیم برای یک جامعه شناس مانند یک جعبه ابزار است.
برای فراگیری زبان جامعه شناسی مشکلا